تبليغاتX
فیلمنوشت:به نگاهم خوش آمدی
حالا دیگر تنها شدم.من , خودم , و روحم.
نام فیلم:یتیمخانه                                            The Orphanage
کارگردان:خوان آنتونیو بایونا
محصول:2007 اسپانیا
    

اتفاقی که خیلی کم میوفته و اون هم سعادت تماشای فیلم خارجی در سینماست، در سینما فرهنگ به ما دست داد.ساعت یک و نیم شب و مثل فیلم کینه این بار هم یه فیلم ترسناک.
اگر چه من از نرمال کمی ترسو ترم، ولی این طور تماشای فیلم ترسناک رو یه احساس کاملا مازوخیستی می دونم.این که یه جاهایی نفست بالا نیاد از ترس ولی حاضر نباشی چشم از پرده برداری. حس لذت بخشیه.
فیلم اگر چه از لحاظ قرص و محکم بودن داستان حرفی برای گفتن نداشت.ولی راجر ایبرت چقدر قشنگ توصیف کرده که فیلم ما رو از اتفاق هایی می ترسونه که شاید اصلا نیوفته.صدای فیلم عالی بود.و قطعا بیش از نیمی از ترس فیلم صدایی بود که از سیستم دالبی سینما به گوش می رسید.
کلا خوش گذشت و راضی بودم.و تصمیم گرفتم نذارم فیلم ترسناکی توی فرهنگ اکران شه و از دستم در بره!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:در وگاس چه می گذرد                    What happens in Vegas
کارگردان:Tom Vaughan
محصول:2008 آمریکا
این فیلم در IMDb


در درجه ی اول این که چقدر این فیلم شبیه به فیلم ایرانی آتش بس بود.بازیگرایی که متکی به زیبایی شون و لوکیشن های خوش رنگ و آبی که به لطف سانتی مانتال بودنشون، فیلم جذاب شده بود.
زن و شوهری که با هم مشکل دارن و پیش مشاوری میرن برای حل مشکلاتشون.
و همین طور وابستگی بی چون و چرای فیلم به بازیگر هاش و پایان بندی کلیشه ای و در پیت (!) فیلم چند تا از این شباهت ها بودند.
طبق شمارشی که خود من موقع دیدن فیلم انجام دادم، کامرون دیاز در این فیلم با حدود 31 نوع لباس یا بهتر بگم پوشش محتلف جلوی دوربین رفت!که فکر می کنم در مورد فیلمی 90 دقیقه ای می تونه یه رکورد باشه.
البته 90 دقیقه ای بودن فیلم به شدت براش نقطه ی قوت محسوب می شه که باعث شد به مرز کسل کنندگی نرسه.
این فیلم یه کمدی کاملا معمولی بود که 80 درصدش کامرون دیاز بود که باعث شد احساس بدی نسبت به فیلم پیدا کنم.اگر چه فیلم بسیار مفرح بود.بین خودمون باشه.ولی به هر حال این خانم خیلی کارشو خوب بلده!
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:هانیبال                                                Hannibal
کارگردان:ریدلی اسکات
محصول:2001 آمریکا
این فیلم در IMDb
   

آقا اصلا" چنان از دیدن این فیلم برآشفتم که نمی دونم اینجا چجوری باید بیان کنم.
اولین باری که اسم هانیبال به گوشم ـ چشمم ـ خورد ٬ در مطلبی بود که پرویز دوایی توی ماهنامه فیلم نوشته بود و به شدت برای nمٌین بار این حجم خشونت رو در سینمای امروز محکوم کرده بود.اما هانیبال حالم رو به هم زد.
رک گفتم!اصلا که چی؟برای کدوم هدف؟رسوندن چه حرفی؟اصلا چه سنخیتی بین چنین صحنه های سادیسمی و ذات سینما هست؟
محض نمونه برای کسانی که فیلم رو ندیدن به صحنه ای اشاره می کنم که قاتل داستان با تیغ شکم فرد رو تقریبا پاره می کنه و وقتی اون رو در حالی که طناب دار از گردنش آویزونه از پنجره بیرون می ندازه, تمام محتویات داخل بدن می پاشه کف زمین.
حالا این صحنه های حال به هم زن و اون گریم چندش آوری که توی فیلم هست هیچی؛ مگه میشه این فیلم رو همون کسی ساخته باشه که کمدی-درام  ظریف و لطیف و نازی مثل"یک سال خوب" رو ساخته؟
از هانیبال بدم میاد.به خصوص اینکه توی این فیلم به طرز احمقانه ای توی شب های تاریک و خلوت همه جا با بخار و مه وهم آلودی پوشیده شده!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:شب های عربی                                                      Arabian nights
کارگردان:پیر پاؤلو پازولینی
محصول:1974ایتالیا
این فیلم در IMDb                                

          
بعد از دیدن چند تا فیلم از برتولوچی و تاکید منتقدین و علاقه مندان بر این نکته که برتولوچی دستیار و در حقیقت شاگرد پازولینی بوده، تصمیم گرفتم یکی از فیلم های اون رو ببینم.و در این بین تقریبا "قرعه" به نام شب های عربی افتاد.

همون طوری که انتظار می رفت فیلم پر بود از صحنه های تقریبا" پـ و رنو _ البته به سبک حدود چهل سال پیش! _
که مقدار زیادی از هم گسیخته و پریشان به نظرم رسید.
باز در نیمه ی نخست فیلم، داستان تاحدودی جذاب دنبال شد، ولی هر چه به پایان نزدیک می شدیم، فیلم به شدت غیر منطقی و بی نظم ادامه پیدا کرد.وجود صحنه های فانتزی مثل پرواز کردن آدم ها و الهاماتی که از غیب بهشون می شد و تبدیل شدن انسان به میمون (!) برای فیلمی که نیمه ی اولش کاملا واقع گرایانه ساخته شده یه تغییر موضع توجیه ناپذیر بود.
فیلم یک دست نبود ، باور پذیر نبود و صادقانه و دوست داشتنی هم روایت نشد.و قطعا اگر نام پازولینی رو به عنوان کارگردان یدک نمی کشید، تا الان به دست فراموشی سپرده شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:closing the ring
بقیه ی اطلاعات در لینک زیر:
این فیلم در IMDb

    
به پیشنهاد دوستی که این فیلم رو دیده بود و هق هق گریه کرده بود،به سرعت تهیه ش کردم و در فرصت و حال و هوایی مقتضی به تماشای فیلم نشستم.
اول اینکه فکر می کنم دیدن شرلی مک لین در این سال ها بعد از اینکه اون رو در اوج نشاط و سرزندگی جوانی توی فیلم های "ایرما خوشگله"و "آپارتمان" دیده بودم، از جالب ترین بخش های فیلم بود.
فیلم یه هسته ی داستانی خیلی تکراری داده و اون هم عشق کهنه ایه که بعد از ده ها سال زنده می شه.البته با حداقل خلاقیت لازم برای ساخت یه فیلم این داستان با یه سری حاشیه ها موازی شده که جذاب تر و پر کشش تر بشه که چندان نشده.در هر صورت فیلمنامه ضعف جدی داشت.
هیچ چیز فیلم هم چندان دندان گیر نبود تا در مجموع با یه فیلم درجه چندم سینمای عامه ی هالیوود روبرو باشیم.هر بار بعد از دیدن فیلم های بدرد نخور روز تصمیم می گیرم اول حسابی مطمن شم بعد برم سر وقتش.
هم چنان به دنبال فیلمی اشک انگیزم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:بوسه ی فرانسوی                               French kiss
کارگردان:لورنس کازدان
محصول:1995
این فیلم در IMDb
        

این فیلم رو که می دیدم نا خود آگاه ذهنم به طرف دو فیلم معطوف می شد.اولی فیلم های پیش از طلوع و پیش از غروب.علتش هم واضحه.در این فیلم آشنایی ای از توی هواپیما شروع می شه و ادامه پیدا می کنه٬ و در اون فیلم از درون قطار.
فیلم دوم "یک سال خوب" بود.شباهت این فیلم رو هم بیشتر می تونم بین تاکستان ها و مشروب سازی و اصلا" فرانسوی بودن فیلم بیان کنم.
اما می خوام یه شباهت عجیب هم بیان کنم اون هم بین این فیلم و "در بروژ" بود!شاید در ظاهر شباهتی نداشته باشن... ولی به هر حال٬ لابد در باطن داشتند که ذهن من به اون سمت کشیده شده.
اما گذشته از اینها فیلم کاملا شخصیت خودش رو داشت.با توجه به اینکه بعد از این فیلم هایی که گفتم ساخته نشده.
به سلیقه ی شخصیم می گم که دوست داشتم رومنس این فیلم بیشتر می شد.شاید اونجوری فرانسوی تر هم می شد.
دوست داشتم این فیلم رو.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:راننده تاکسی                                          Taxi driver
کارگردان:مارتین اسکورسیزی
محصول:1976 آمریکا
این فیلم در IMDb
        
                                         رابرت دنیرو در یکی از نامتعارف ترین گریم های دوران بازیگریش

این روز ها بین مطالب وبلاگ وقفه های طولانی ای  میوفته که تقصیر من نیست.علت، کم شدن فرصت فیلم دیدن و نوشتن راجع بهشه.
به عنوان یه فیلم بین ِ تازه کار لازم می دونستم که فیلم راننده تاکسی رو ببینم.به خصوص اینکه اسکورسیزی کارگردان بزرگیه که من هم دوستش دارم و فیلم متعلق به دهه ی 70 هالیووده که قطعا دهه ی طلایی هالیوود بود.
به هر حال جور شد و من این فیلم رو دیدم.یه فیلم تمام آمریکایی و تمام نیویورکی.
فیلمی که احساس می کنم اسکورسیزی تمام منویاتش رو راجع به شهر محبوبش ابراز کرده و همه ی نگرانی ها و دغدغه هاش رو بیرون ریخته.
و چقدر هوشمندانه بوده انتخاب شغل راننده تاکسی.یه شغل روتین که همه باهاش سر و کار دارند و راحت از کنارش هم رد می شند.شغلی که اتفاقا در بطن ِ بطن اجتماع و مردمه.
سرگذشت مردی که یک تنه می خواد با هر وسیله و ترفندی که شده ، شهرش رو از سیاهی ها نجات بده.
و چه دیالوگ به یاد موندنی ای داره این فیلم:
تراویس بایکل با بازی رابرت دنیرو:اصلا" می دونی؟باید این شهر رو ریخت تو چاه فاضلاب و سیفون رو کشید... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:شورش بی دلیل                  Rebel without cause
کارگردان:نیکلاس ری
محصول:1955 آمریکا
این فیلم در IMDb



اسم نیکلاس ری باعث شد این فیلم رو ندیده کنار نذارم.ولی دیدنش هم باز چیزی در حدود ندیدنش بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:اولیور تویست                      Oliver Twist
کارگردان:رومن پولانسکی
محصول:2005 انگلستان/جمهوری چک/فرانسه/ ایتالیا
این فیلم در IMDb

فضای فیزیکی فیلم به شدت من رو یاد فیلم های هری پاتر انداخت.بچه های این سن و سالی و لباس های خاصشون و فضای انگلستان قدیم و نورپردازی پر از سایه و تاریک از وجوه مشترک این ۲فیلم بودند.
اما اولیور توییست.همین که من از فیلم های بیوگرافی خوشم میاد و اون ها رو جذاب می  دونم خودش یه حسنه برای این فیلم.
داستان پسر دوست داشتنی که از یه پرورشگاه متعلق به کلیسا فرار می کنه و میون شهر جدیدی سرگردان می شه.
فکر می کنم از همین بیگ پروداکشن های معمولی هالیوود محسوب بشه این فیلم.نه چندان بالا تر.ضمن اینکه من نسخه های دیگه و قدیمی تره الیور توییست رو ندیدم.ولی فیلم خوب و میزونی بود.
پیشنهاد می شود!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:کباب فرانسوی                                                           French roast
کارگردان:فابریس ژوبرت
این انیمیشن کوتاه در IMDb

         

 دیدن انیمیشنی که آدم بدونه هفت دقیقه س، ولی برای ساختش حدود یک سال یک گروه کار کرده و همین تعداد محدود شخصیت ها رو پرداخته و احتمالا اضافاتی رو حذف و چیز هایی رو اضافه کرده، واقعا" وسوسه بر انگیز بود.
و همین باعث شد که لینک دانلود این انیمیشن رو از آقای بدیعی بگیرم و بعد از دانلود با دردسر فراوون بشینم و چند بار پشت هم ببینمش.و باز هم در حال فکر کردن بهش م.تا زاویه ای از داستان از نگاهم دور نمونه. _ حتی الامکان _
فیلم هوشمندانه و نغزی بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:cashback
کارگردان:شان الیس
محصول:2007 آمریکا
روز نوشتن این مطلب IMDb طی یک اقدام تعجب برانگیز فیلتر شد.



بعد از مدت ها یه کمدی درام رومانس شورانگیز چه انرژی از دست رفته ای رو بهم بر گردوند.
یادم نیست توی چه وبلاگی از این فیلم نوشته بود.ولی چنان ازش تعریف کرده بود که بدون اینکه یک نفر از عوامل فیلم یا حتی نویسنده ی همون وبلاگ رو بشناسم این فیلم رو گرفتم و دیدم.
اگرچه از لحاظ هنری و بار هنری حرفی برای گفتن نداره، ولی بازی های خوبش، دیالوگ های ظریف، ریتم پر کشش و طنز جذاب داستان یه نود دقیقه ی مفرح و دوست داشتنی رو برای آدم فراهم می کنه.
چیز زیادی لازم نیست بنویسم.فیلم مهربونی بود.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:آخرین تانگو در پاریس                                          Last Tango in paris
کارگردان:برناردو برتولوچی
محصول:۱۹۷۲ ایتالیا-فرانسه
این فیلم در IMDb
                    
پیش از این در مورد فیلم دیگری از برتولوچی _ رویاپردازان _ نوشته بودم.(اینجا)و اینکه اگر صحنه های جنسی ای رو که اتفاقا برتولوچی زبانزد در بی پرده به تصویر کشیدنشون هست رو حذف کنیم تا چه حد زیادی ریتم داستان کند و کشدار به نظر می رسه.
اما در این فیلم پا رو فراتر می ذارم و می گم اگر صحنه ی متعدد پورنودر این فیلم نبود _ به قول راجر ایبرت،خانم اشنایدر دو سوم صحنه های این فیلم رو برهنه ست._ برای تا انتها دیدن این فیلم با مشکلات جدی روبرو می شدم!
البته باید این رو بگم که نشون دادن بی مهابا و متعدد معاشقه های پال و جین به مراتب بیش از فیلم رویاپردازان در خدمت فیلمنامه بود و درون داستان بافته شده بود.
اما این ها من رو منحرف نکنه از نوشتن حرف اصلی فیلم.آخرین تانگو در پاریس در یک کلام حکایت تنهایی و استیصال انسان در جامعه ی امروزه.دستمایه ای که بر خلاف خود فیلم خیلی جذابه.
در مجموع.به عنوان احتمالا بهترین اثر برتولوچی، چندان بهم حال نداد.خلاصه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:پنهان                                Hidden(Caché) l
کارگردان:میشل هانکه
محصول:۲۰۰۵ آلمان فرانسه اتریش ایتالیا
این فیلم در IMDb
      

باز هم فیلمی که نوشتن راجع بهش سخته.
"پنهان" رو فیلمی عمیقا" چندلایه دیدم که برای رسیدن به لایه های زیرین و زوایای تاریک ترش دوباره و چندباره بینی ش لازمه.حتی اگر جذابیت اولیه رو نداشته.
فیلم در اولین دیدار کاملا بیننده رو درگیر می کنه و به دنبال فاش شدن راز پنهان٬ تا آخر فیلم می کشونه.
مفاهیم و رابطه های انسانی مثل کینه٬عذاب وجدان و نفرت٬ به همراه موضوع مثلا" جانبی رابطه ی پدر و مادر خانواده با فرزندشون٬کاملا تنیده در موضوعی شده که میشه تیترش رو نوشت: تاثیر رسانه ها بر زندگی انسان مدرن.
و این که شروع فیلم چقدر نکته سنجانه است.یکی اینکه تصویری با یک دوربین ثابت پخش می شه و روی این تصویر به آهستگی تیتراژ از بالا تا پایین تایپ می شه.بعد از کامل شدن و محو شدن تیتراژ٬ مکث نسبتا" طولانی ای وجود داره که بعد از اون می فهمیم چیزی که داشتیم می دیدیم یه نوار وی اچ اس توی ویدیوی خانواده ی داستان بوده.
در همین سکانس افتتاحیه هانکه هم ما رو مشکوک به کلیه ی سکانس های فیلم٬ به رسانه ها و حتی به صداقت خودش می کنه.و هم اینکه با آرامش و کندی ای که توی این سکانس هست٬ میگه عجله نکن.با آرامش٬ دقت کن٬ از جزئیات نگذر و به قول یه دیالوگ توی فیلم:بعد از دیدن فیلم هم از جات بلند نشو.بشین.فکر کن. 
پ.ن:دنیایی که ما می بینیم٬ دنیاییه که رسانه ها به ما نشون می دن.با همه ی تصرفاتشون.نه دنیای واقعی ای که وجود داره.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:مرثیه ای برای یک رویا                         Requiem for a Dream
کارگردان:دارن آرونوفسکی
محصول:۲۰۰۰ آمریکا
این فیلم در IMDb

          
                    از صحنه های معروف این فیلمه که فکر می کنم کاملا گویای حال و هوای اون هم هست

اگر تعداد معدودی فیلم سیاه و به شدت تلخ و تکان دهنده در سینمای معاصر ما وجود داشته باشه٬ قطعا" یکیش این فیلمه که تا مغز استخوان ها رسوخ می کنه و درد رو اجبارا" به بیننده القا می کنه.
داستان فیلم از همون ابتدا به دو اپیزود تقسیم می شه و ما هم زمان شاهد دو نوع اعتیاد هستیم.
در اپیزود مادر٬یک زن تنها معتاد به رسانه ای مثل تلویزیون میشه و در بخش دیگه ی فیلم پسر این زن به همراه نامزد و دوستش به مواد مخدر اعتیاد دارند.و بازیگر نقش مادر عجب بازی ای میکنه.ازون بازی هایی که احساس می کنم هیچ وقت نمی تونه سلامت روحیش رو بعد از ایفای نقش یک بیمار روانی توی این فیلم بدست بیاره.
تم اصلی موسیقی فیلم موسیقی ایه که خیلی ها شنیدن.تیتراژ و موسیقی متن برنامه ی تلویزیونی هزار راه نرفته.و اتفاقا" چه انتخاب هوشمندانه ای بود برای دست اندرکاران این برنامه.
بخش عمده ای از تاثیر فیلم یکی مدیون بی پرده نشون دادن صحنه های مشمئز کننده ی متعددیه که به کثافت کشیده شدن یه زندگی رو به اجبار به آدم بچشونه.و یکی تدوین فیلم که این بی پرده نشون دادن رو به کوبنده ترین شکل ممکن انتقال بده.
مرثیه ای برای یک رویا ــ یا بهتر:مرثیه ای برای رویا ها ــ رو نمی شه خیلی دوست داشت٬ انقدر که خوب ساخته شده بود.دقیقا" همین.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:عصر جدید                          Modern times
کارگردان:چارلی چاپلین
محصول:1936 آمریکا
این فیلم در IMDb
      

کلا راجع به شاهکار های سینمای جهان نوشتن مشکله.ولی مهم نیست.
اولین چیزی که به نظرم اومد٬این بود که چاپلین بیش از هفتاد سال پیش با این فیلم از اسارت انسان تو مدرنیته و ماشینی شدن زندگی ها٬ به شدت گله کرد.در حالی که وضعیتی که الان ما داریم...
الان این طوریه که باید گشت و از بین چیز های دیگه٬ زندگی رو پیدا کرد.
۲-فیلم٬ فقط اسمش کمدیه.ولی اصلا قرار نیست بخندونه.حتی لبخند هم لازمه ش نیست.حداکثر یه انبساط ذهنی.فیلم گلایه کننده ایه.اما نکته جالب توجهش چهره ی بشاش و اکتیو چاپلینه که به شدت تضادش رو با زمینه ی اصلی فیلم نشون می ده.تا بشه بهتر به یه لایه زیر داستان دست پیدا کرد.
۳-سکانس رقص انتهایی چاپلین در رستوران٬ و اینکه ما به طرز غافلگیرکننده ای صداش رو برای خوندن ترانه بشنویم٬ فوق العاده بود.سکانس زندگی بود!
۴-آخرین صحنه ی فیلم.موقعی که چاپلین از دختره خواست ـ یعنی با حرکت دست نشون داد ـ بخنده٬ یاد این جمله ی معروف افتادم که: خوشبختی هیچ تعریفی از وضعیت خاصی نیست.خوشبختی احساسیه که تو نسبت به شرایط اطرافت داری.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  | 

نام فیلم:رویاپردازان                                          The Dreamers
کارگردان:برناردو برتولوچی
محصول:2003 ایتالیا
این فیلم در IMDb
                       

چقدر حرف سرازیر شده به مغزم موقع نوشتن این پست.
۱-کتاب "ترجمه ی تنهایی" مجموعه مقالات صفی یزدانیان درباره ی برخی فیلم ها از جمله این فیلمه که در همین نمایشگاه کتاب برای اولین بار عرضه شد.و من خریدم و دارم می خونمش.کتاب خوبیه.اطلاعات بیشتر راجع به این کتاب در وبلاگ مجید اسلامی/.
۲-نمی دونم.یعنی تقریبا با خودم کنار نیومدم که آیا این میزان نشون دادن بر-هنگی و صحنه های پو-ر-نو در فیلم و سینما از نظر اخلاقی و اجتماعی توجیه پذیر هست یا نه.فکر نمی کنم.و این چیز ها هم که در فیلم های برتولوچی کاملا مسبوق به سابقه هست!
۳-من چیز زیادی از انقلاب ۱۹۶۸ فرانسه نمی دونم.بنابراین از دریافت بخش استعاری و سمبلیک ِ تاریخیِ فیلم محروم موندم.    ـ کم و بیش.ـ
اما حداقل نیمی از فیلم هم جنبه روانشناختی و پرداخت به شخصیت ها بود.کاراکتر ها کاملا" خاص٬ و روابط بین اون ها تعجب برانگیز بود.اما جالب.
۴-اگر بخوام صحنه های پ ر نو رو از فیلم در ذهنم حذف کنم٬ میزان بسیار زیادی از جذابیت فیلم کم می شه.و ریتم فیلم بسیار کند نشون میده و شاید هم آزار دهنده.پس همینجوری بهتره.اما جذابیت دیگه ی فیلم بر میگرده به:
۵-ارجاعات بسیار متعدد فیلم به فیلم های قدیمی تر.و بحث های سینمایی ای که در می گرفت ــ مثل بامزه تر بودن چاپلین یا کیتون! ــ و تاثیراتی هم که بر روند داستان میذاشتند ــ مثل دویدن در لوور ــ فیلم رو جذاب کرده بود.به خصوص برای کلاسیک بین هایی که خیلی از اون صحنه های تنیده شده در فیلم رو خوب به خاطر دارند.
۶-همچنان ذهنم درگیر شماره ۲ ست.آیا سینما...
آیا از دست دادن آشکار اخلاقیات که با روند سریعی اتفاق افتاده و ادامه هم داره٬ به ضرر ِ بخش ِ فرهنگی ِ سینما نیست؟ــ مسلما" که به نفع بخش صنعتی و پولسازی سینما هست. ــ

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت   توسط آراس  |